بیداری
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 4:10
دیر گاهیست ک خواب از سرچشمان سیاهم قهر است و منو بیداری و افکار پریشان حالی تاخود صبح باهم سرصحبت داریم من چنان مینالم که صدایش تا صبح همانند جغد, ترس و وحشت به دل مردم شهرمی کارد#هایا_حسینی + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 3:26 توسط Haya |
دلنوشته
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 4:10
u200d شب از نیمه شب گذشتشهر در سکوت فرو رفته بوداز پنجره سرک کشیدم سو سوی چراغی چشمانم را ب سمت خود کشاندکه هی دور دورتر میشد و من با نگاهم بدرقه اش کردمبعد از باران امروز کوچه خیس و گلی بود بوی شالی تمام فضارو پر کرده بودبا بویش مست شدمچشمانم را بستم خودم را وسط شالیزار کنار مترسک دیدم، و زن شمالی ...
عاشقانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 4:10
نگاهت همچون گره ی کوریست در وجودم که با هیچ دندانی باز نميشود #هایا_حسینی + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 3:41  توسط Haya |
دوستت دارم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 4:10
دستانم را بگیراونقدر بفشارش که فکر نکنم خوابمو تو پیشم نیستیبگذار باور کنم بودنت را نگاهتهمچون تیریست ک در قلبم فرو میرودسیاهی چشم هایتتمام عاشقانه های من است لبخندت برایم امواج دریا را تداعی میکندمن تورا در واژ ه واژه های خط خطی هایم دوست دارم و تو ای مهربانمبرایم آسمان باشتا من قلبم را همچون بادبا...
دلنوشته های روزانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 4:10
امروز هوا خیلی گرمهاز اون روزایی که دلت نمیخواد پرده هارو کنار بزنیو دوست داری مدام روی مبل لم بدی هوس شربت آلبالو کردم ک مادربزرگم با دستای مهربونش درست کرده بود و برامون اورده بودپاشدم از جام و رفتم ی لیوان برداشتم و چند تا تیکه یخ باگل رز توی لیوان انداختم، و شربت البالورو ریختم توشچ طعم نوستالژي